اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

132

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

و به على گفته شد : ميان آسمان و زمين چه مسافتى است ؟ گفت : عدوة مظلوم ، » دعاى ستمكشيده اى . « و به او گفته شد : مسافت دنيا چه اندازه است ؟ پس گفت : مسير الشمس يوما الى الليل ، » راه پيمودن خورشيد روزى تا بشب « . و روز جمل گفت : الموت طالب حثيث لا يعجزه المقيم و لا يفوته الهارب ، اقدموا و لا تنكلوا ، ليس عن الموت محيص ، انكم ان لم تقتلوا تموتوا ، و ان اشرف الموت القتل ، و الذى نفسى بيده لالف ضربة بالسيف اهون من موت على فراش [ 1 ] . » مرگ جوينده اى شتابنده است ، نه اقامت كننده او را ناتوان مىسازد و نه گريزنده از دست او بدر مىرود ، پيش رويد و نترسيد ، از مرگ چاره اى نيست ، شما اگر كشته نشويد خواهيد مرد ، و بهترين مرگها كشته شدن است ، به كسى كه جانم در دست او است سوگند كه هزار ضربت شمشير از مردن روى بستر آسانتر است « . و مردى به او گفت : مرا وصيت كن . پس گفت : اوصيك بتقوى الله و اجتناب الغضب و ترك الأمانى و ان تحافظ على ساعتين من النهار : من طلوع الفجر الى طلوع الشمس و من العصر الى غروبها ، و لا تفرح بما علمت و لكن بما عملت فيها ، » تو را وصيت مىكنم به پرهيزگارى خدا و دورى از خشم و رها كردن آرزوها و اينكه بر دو ساعت از روز محافظت كنى : از سپيده دم تا طلوع خورشيد و از عصر تا غروب آن ، و بانچه دانسته اى خوشحال مباش ليكن بانچه از دانسته ها به كار بسته اى « . و مردى را كه جنايتى كرده بود نزد وى آوردند ، و مردمى را ديد كه پشت سرش مىدوند ، پس گفت : لا مرحبا [ 2 ] بوجوه لا ترى الا عند كل سوء [ 3 ] ، » خوش آمد مبادا روهايى را كه جز نزد هر بدى ديده نمىشود « . و حارث بن حوط رانى [ 4 ] به او گفت : گمان مىكنم طلحه و زبير و عايشه بر

--> [ 1 ] نهج البلاغه ، ط 121 . [ 2 ] اشاره به آيه 59 س 38 . [ 3 ] نهج البلاغه ، ح 200 . [ 4 ] ران ، شهرى ميان مراغه و زنجان ( مراصد الاطلاع ) .